عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

101

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

على الحقيقة لا يستحق الالهيّة غيره . رحمن كه اين همه فعل اوست و محدثات و مكوّنات نمودار قدرت اوست ، خداى بندگان و معبود همگان بحقيقت اوست ، و خدايى و خداكارى سراى اوست . قوله : « لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى » لانّ سماعها يدلّ على توحيده ، وجوده ، و كرمه ، و كلّ اسمائه مدح و ثناء لايق بذاته و صفاته و لا يستحقّ انّ يسمّى بها غيره . نامهاى اللَّه تعالى همه نيكواند ، پاك و بزرگوار و درست . همه مدح و ثناء او ، همه سزاى ذات و صفات او ، دليل بر توحيد وجود و كرم او ، هر كه آن را ياد كند و بدان توحيد و تعظيم اللَّه تعالى خواهد در بهشت شود اينست كه مصطفى ( ص ) گفت : « انّ للَّه تسعة و تسعون اسما من احصاها دخل الجنّة » . قوله : « وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى » سياق اين آيت تسليت مصطفى است و تسكين دل وى به آن رنج و اذى كه از قوم خود ميديد ، و طعنها كه از مشركان مىشنيد ، ربّ العزّة او را بديدن و شنيدن آن مكاره صبر ميفرمايد و وعدهء درجات و كرامات ميدهد ، و از قصه و سرگذشت موسى او را خبر مىكند كه از دشمنان چه رنج بوى رسيد و بعاقبت از حق چه كرامت ديد ، گفت جلّ جلاله : « وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى » اى - قد اتيك حديث موسى و قصته . « إِذْ رَأى ناراً » و اين آن گه بود كه موسى ( ع ) روزگار مزدورى شعيب تمامى ده سال بسر برده بود و از شعيب دستورى خواسته بود تا بنزديك مادر باز شود و عيال را با خود ببرد . و شعيب او را دستورى داد و از مدين بيرون آمد عيال و اسباب با وى و چند سر گوسپند كه شعيب وى را داده بود . روى نهادند بمصر و موسى ( ع ) را كلاهى نمدين بر سر و ازار كى پشمين بر تن و نعلينى از پوست خر ناپيراسته در پاى و عصا در دست ، همى رفتند تا رسيدند بوادى طوى ، آنجا كه طورست . شب آدينه‌اى پيش آمد . شبى تاريك سهمگين ، جهان همه تاريكى ظلمت فرو گرفته ، ابر و باد و باران و رعد و برق و صاعقه همه در هم پيوسته و موسى ( ع ) از جادهء راه بيفتاده و سرگشته شده ، و گرگى در گله افتاده و گله پراكنده كرده . در آن حال اهل موسى در ناله آمد و وقت زادن نزديك